امن اما ناآرام؛ جنگ چگونه روان ایرانیان خارج از کشور را درگیر میکند؟
با شدت گرفتن بحرانها در ایران، بسیاری تصور میکنند ایرانیان خارج از کشور از تبعات جنگ دور ماندهاند. اما واقعیت چیز دیگریست؛ فاصله جغرافیایی، لزوماً به معنای آرامش روانی نیست. برای بسیاری از مهاجران، جنگ نه یک خبر دور، بلکه تجربهای روزمره از اضطراب، نگرانی و تعلیق ذهنی است؛ وضعیتی میان امنیت جسمی و بیقراری روانی.
به گزارش رادیو نشاط، وقتی جنگ در سرزمینی رخ میدهد که هنوز «خانه» نامیده میشود، فاصله دیگر کارکرد همیشگی خود را از دست میدهد. هزاران کیلومتر دورتر، در شهرهایی امن مانند ملبورن، سیدنی یا لندن، ذهن بسیاری از ایرانیان همچنان درگیر همان خیابانها، همان خانهها و همان آدمهایی است که در معرض خطر قرار دارند.
این وضعیت، پدیدهای شناختهشده در روانشناسی است؛ حالتی که در آن فرد، نه کاملاً درگیر بحران است و نه کاملاً جدا از آن. نتیجه، نوعی زندگی در مرز میان دو جهان است: بدنی که در امنیت قرار دارد و ذهنی که مدام درگیر بحران است.
روانشناسان این وضعیت را با مفهومی به نام «سوگ مبهم» توضیح میدهند؛ نوعی فقدان که نه پایان مشخصی دارد و نه امکان سوگواری کامل را فراهم میکند. برای بسیاری از مهاجران، عزیزانشان در ایران حضور دارند؛ دور از دسترس، اما عمیقاً حاضر در ذهن و احساس. همین تضاد، فرد را در حالتی از تعلیق روانی نگه میدارد—جایی میان امید و نگرانی.
در کنار آن، پدیدهای دیگر نیز در حال شکلگیری است: «ترومای ثانویه». قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار، تصاویر و روایتهای خشونتآمیز، حتی بدون حضور مستقیم در صحنه جنگ، میتواند اثراتی مشابه تجربه مستقیم بحران ایجاد کند. اضطراب مداوم، بیخوابی، بیقراری و حتی بیحسی احساسی، از جمله نشانههایی است که بسیاری از ایرانیان خارج از کشور این روزها از آن سخن میگویند.
یکی از پیچیدهترین احساساتی که در این میان شکل میگیرد، «گناه در امنیت» است؛ احساسی که در آن فرد، در حالی که خود در آرامش نسبی زندگی میکند، به دلیل رنج دیگران دچار عذاب وجدان میشود. ادامه دادن زندگی عادی—کار، تفریح، برنامههای روزمره—برای برخی تبدیل به تجربهای همراه با تضاد درونی شده است.
این فشار روانی، اگر مدیریت نشود، میتواند به فرسودگی ذهنی منجر شود. کارشناسان سلامت روان تأکید میکنند که در چنین شرایطی، حفظ تعادل میان «آگاهی» و «سلامت روان» اهمیت حیاتی دارد.
نخستین گام، مدیریت مصرف اخبار است. پیگیری مداوم و بیوقفه اطلاعات، نه تنها به درک بهتر وضعیت کمک نمیکند، بلکه میتواند چرخهای از اضطراب ایجاد کند. تعیین زمانهای مشخص برای دنبال کردن اخبار و پرهیز از دیدن تصاویر شدید و خشونتآمیز، از توصیههای مهم در این زمینه است.
در کنار آن، حفظ روتینهای روزمره—از خواب کافی گرفته تا فعالیت بدنی—نقشی کلیدی در ثبات روانی دارد. بازگشت به همین عادتهای ساده، میتواند به ذهن کمک کند تا از فشار مداوم فاصله بگیرد.
گفتوگو با دیگران نیز یکی از مهمترین ابزارهای کاهش اضطراب است. وقتی افراد درمییابند که دیگران نیز تجربهای مشابه دارند، احساس تنهایی کاهش مییابد و نوعی همدلی شکل میگیرد که میتواند تسکیندهنده باشد.
از سوی دیگر، پذیرش این احساسات—بهجای انکار آنها—اهمیت زیادی دارد. اضطراب، نگرانی، گناه یا حتی بیحسی، واکنشهایی طبیعی به شرایطی غیرطبیعی هستند. درک این موضوع میتواند فشار روانی را کاهش دهد و فرد را به سمت برخوردی مهربانانهتر با خود سوق دهد.
در نهایت، آنچه بسیاری از ایرانیان خارج از کشور تجربه میکنند، نوعی «زیستن در فاصله» است؛ فاصلهای که نه به معنای رهایی، بلکه شکلی دیگر از درگیری است. جنگ ممکن است در جغرافیایی دور رخ دهد، اما اثر آن میتواند ذهنها را در هر نقطهای از جهان درگیر کند.
اینجاست که مفهوم امنیت، معنایی پیچیدهتر پیدا میکند؛ امنیتی که تنها به نبود خطر فیزیکی محدود نمیشود، بلکه آرامش ذهنی را نیز در بر میگیرد—آرامشی که این روزها برای بسیاری از مهاجران، به سادگی قابل دسترس نیست.
