از «فرزندان ایرانیم» تا کتاب‌های درسی امروز؛ جای میهن‌دوستی در آموزش کودکان ایران کجاست؟

از «فرزندان ایرانیم» تا کتاب‌های درسی امروز؛ جای میهن‌دوستی در آموزش کودکان ایران کجاست؟

پیش از آن‌که کودک بیاموزد از یک حکومت، رهبر یا ایدئولوژی پیروی کند، چه کسی به او می‌آموزد وطنش را دوست داشته باشد؟ شعری که نسل‌هایی از کودکان ایرانی با «ما گل‌های خندانیم، فرزندان ایرانیم» آموختند، امروز بهانه‌ای است برای یک پرسش مهم‌تر: در نظام آموزشی ایران، میهن‌دوستی مستقل از حکومت و ایدئولوژی چه جایگاهی دارد؟

نویسنده: مسعود ظهوری (Masoud Zoohori)

«ما گل‌های خندانیم، فرزندان ایرانیم»؛ چند کلمه ساده که برای نسل‌هایی از ایرانیان تنها یک شعر کودکانه نبود، بلکه یکی از نخستین آشنایی‌های آنان با مفاهیمی چون ایران، میهن‌دوستی، دانایی، هوشیاری، توانایی، آبادانی و آزادی بود.

شعر معروف «فرزندان ایران»، سروده عباس یمینی‌شریف، شاعر و از چهره‌های پیشگام ادبیات کودک ایران، سال‌ها در کتاب‌های درسی دبستان حضور داشت. این شعر از جمله در کتاب فارسی دوم دبستان سال ۱۳۴۰ ثبت شده است.

کودکان می‌خواندند:

ما گل‌های خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان می‌دانیم

در ادامه، کودک با سه مفهوم مهم روبه‌رو می‌شد: دانایی، هوشیاری و توانایی؛ نه فقط برای موفقیت فردی، بلکه «از بهر حفظ ایران».

و شعر با آرزویی برای وطن پایان می‌یافت:

آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران

این کلمات شاید برای کودک دیروز ساده بودند، اما امروز پرسشی جدی را پیش روی ما قرار می‌دهند: کودک ایرانی در مدرسه امروز، میهن و میهن‌دوستی را چگونه می‌آموزد؟

یک شعر ساده یا بخشی از حافظه یک ملت؟

اهمیت «فرزندان ایران» فقط در زیبایی و سادگی کلمات آن نیست.

مدرسه یکی از نخستین مکان‌هایی است که کودک در آن با مفهوم هویت جمعی روبه‌رو می‌شود. کتاب درسی به او می‌آموزد «ما» چه کسانی هستیم، به کجا تعلق داریم، چه گذشته‌ای داشته‌ایم و چه ارزش‌هایی باید برای آینده حفظ کنیم.

خود منابع رسمی آموزش‌وپرورش جمهوری اسلامی نیز بر نقش کتاب‌های درسی در شکل‌گیری و تقویت هویت ملی دانش‌آموزان تأکید کرده‌اند.

بنابراین وقتی کودکی در سال‌های نخست مدرسه بارها کلمه «ایران» را می‌خواند، با تاریخ و ادبیات سرزمینش آشنا می‌شود و درباره آبادانی و آینده کشورش می‌آموزد، موضوع فقط آموزش زبان فارسی نیست؛ بخشی از هویت او در حال شکل‌گیری است.

شاید به همین دلیل است که شعری مانند «فرزندان ایران» پس از چندین دهه هنوز در حافظه بسیاری از ایرانیان باقی مانده است.

ایران در نظام آموزشی امروز چگونه تعریف می‌شود؟

پس از انقلاب ۱۳۵۷، نظام آموزشی ایران دستخوش تغییرات گسترده‌ای شد و ارزش‌های اسلامی و آرمان‌های انقلاب جایگاهی محوری در سیاست‌گذاری آموزشی جمهوری اسلامی پیدا کردند.

این موضوع تنها برداشت منتقدان حکومت نیست؛ در اسناد رسمی نظام آموزشی نیز به‌صراحت بیان شده است.

در «برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران»، اصل «دین‌محوری» جایگاهی اساسی دارد و برنامه‌های درسی و تربیتی باید بر مبانی توحیدی و ارزش‌های اسلامی استوار باشند.

در همین اسناد، البته هویت ملی نیز به رسمیت شناخته شده است. از فرهنگ و تمدن ایران، زبان و ادبیات فارسی، تاریخ و میراث فرهنگی و همچنین «میهن‌دوستی» سخن گفته می‌شود.

بنابراین نمی‌توان گفت نظام آموزشی جمهوری اسلامی مفاهیم «ایران» یا «هویت ملی» را کنار گذاشته است.

اما پرسش مهم‌تر این است که هویت ایرانی در چه چارچوبی به کودک معرفی می‌شود؟

در ساختار رسمی آموزش جمهوری اسلامی، هویت ملی در کنار هویت اسلامی، ارزش‌های انقلاب اسلامی و اهداف نظام سیاسی تعریف می‌شود.

اینجاست که بحث درباره تفاوت میان «دوست داشتن ایران» و «وفاداری به یک نظام سیاسی» اهمیت پیدا می‌کند.

میهن بزرگ‌تر از حکومت است

حکومت و میهن دو مفهوم یکسان نیستند.

حکومت‌ها در طول تاریخ تغییر می‌کنند. نظام‌های سیاسی شکل می‌گیرند، اصلاح می‌شوند یا جای خود را به نظام‌های دیگری می‌دهند؛ اما یک سرزمین، مردم، زبان، فرهنگ، ادبیات و حافظه تاریخی آن بسیار فراتر از عمر یک حکومت است.

میهن‌دوستی نیز الزاماً به معنای حمایت از حکومت وقت نیست.

یک ایرانی می‌تواند عمیقاً ایران را دوست داشته باشد و در عین حال منتقد حاکمان یا سیاست‌های کشورش باشد.

اتفاقاً یکی از ویژگی‌های قابل توجه شعر یمینی‌شریف همین است.

در «فرزندان ایران» نام هیچ پادشاه، رهبر، حزب، حکومت یا ایدئولوژی‌ای وجود ندارد.

قهرمان شعر خودِ ایران است.

کودک قرار نیست برای اثبات میهن‌دوستی از شخص یا ساختار سیاسی خاصی حمایت کند. قرار است سرزمین خود را «مانند جان» بداند و برای آینده آن دانا، هوشیار و توانا باشد.

این تعریف ساده از میهن‌دوستی، شاید یکی از دلایل ماندگاری شعر باشد.

«آباد باش ای ایران، آزاد باش ای ایران»

دو واژه در پایان این شعر امروز بیش از گذشته جلب توجه می‌کنند: آباد و آزاد.

عباس یمینی‌شریف این کلمات را برای کودکان نوشته بود، اما پشت این سادگی، تصویری روشن از آینده یک کشور دیده می‌شود.

کشوری که فرزندانش باید برای آبادانی آن تلاش کنند و آزادی آن را آرزو داشته باشند.

نکته قابل توجه این است که شعر برای رسیدن به این هدف از کودک نمی‌خواهد شعار سیاسی بدهد. ابتدا می‌گوید:

ما باید دانا باشیم
هوشیار و بینا باشیم

یعنی راه خدمت به ایران از دانایی، آگاهی و توانایی می‌گذرد.

این نگاه هنوز می‌تواند موضوعی مهم برای آموزش کودکان باشد: آیا هدف آموزش، تربیت نسلی پرسشگر، آگاه و توانا برای ساختن آینده کشور است، یا انتقال مجموعه‌ای از باورهای از پیش تعیین‌شده؟

میهن‌دوستی بدون مرزبندی میان ایرانیان

یک ویژگی دیگر این شعر نیز قابل تأمل است.

وقتی گفته می‌شود «فرزندان ایرانیم»، میان کودکان بر اساس مذهب، قومیت، زبان، گرایش سیاسی یا سبک زندگی مرزی کشیده نمی‌شود.

همه، فرزندان یک سرزمین‌اند.

ایران کشوری متکثر است؛ فارس، ترک، کرد، لر، بلوچ، عرب، ترکمن و دیگر گروه‌های قومی و زبانی قرن‌ها در شکل‌گیری تاریخ و فرهنگ آن سهم داشته‌اند. ایرانیان همچنین دارای باورهای دینی و نگرش‌های اجتماعی متفاوتی هستند.

از این منظر، آموزش میهن‌دوستی می‌تواند نقطه اتصال کودکان باشد، نه ابزاری برای تقسیم آنها.

هویت ملی زمانی فراگیرتر می‌شود که کودک احساس کند صرف‌نظر از باورها و پیشینه خانوادگی‌اش، بخشی از «ما»ی بزرگ‌تری به نام ایران است.

کتاب‌های امروز چه تصویری از ایران به کودک می‌دهند؟

پرسش اصلی مقاله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.

بحث بر سر یک شعر قدیمی یا حسرت کتاب‌های دوران گذشته نیست.

مسئله این است که کودک ایرانی امروز پس از چند سال تحصیل، چه تصویری از ایران در ذهن دارد؟

آیا ایران را پیش از هر چیز خانه مشترک مردمی با تاریخ، فرهنگ‌ها، زبان‌ها و باورهای گوناگون می‌شناسد؟

آیا می‌آموزد که می‌تواند کشورش را دوست داشته باشد و در عین حال پرسشگر و منتقد باشد؟

آیا مفهوم خدمت به ایران با علم، مسئولیت‌پذیری، آزادی اندیشه، حفاظت از میراث فرهنگی و تلاش برای آبادانی کشور پیوند خورده است؟

و مهم‌تر از همه، آیا کودک می‌آموزد که ایران متعلق به همه ایرانیان است، نه یک حکومت، یک جریان سیاسی یا یک ایدئولوژی؟

شعری از گذشته، پرسشی برای امروز

«ما گل‌های خندانیم، فرزندان ایرانیم» برای بسیاری از ایرانیان یک خاطره دوران دبستان است؛ اما ارزش آن فقط در نوستالژی نیست.

این شعر یک تعریف بسیار ساده از رابطه کودک و وطن ارائه می‌کند:

ایران سرزمین توست؛ آن را دوست داشته باش.
دانا باش.
هوشیار باش.
توانا باش.
و برای آبادانی و آزادی آن تلاش کن.

شاید پس از گذشت دهه‌ها، مهم‌ترین پرسشی که این چند مصرع پیش روی ما قرار می‌دهند همین باشد:

در آموزش کودکان ایران، چه اندازه برای ساختن «شهروند ایرانی» و چه اندازه برای ساختن «پیرو یک ایدئولوژی» تلاش می‌شود؟

حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند، سیاست‌های آموزشی تغییر می‌کنند و کتاب‌های درسی بارها بازنویسی می‌شوند؛ اما آنچه می‌تواند نسل‌ها را به یکدیگر پیوند دهد، احساس تعلق به سرزمینی مشترک است.

سرزمینی که میلیون‌ها انسان، با همه تفاوت‌هایشان، آن را با یک نام می‌شناسند:

ایران.