تجارت ایمان؛ نهادهای مذهبی چگونه به امپراتوری‌های اقتصادی تبدیل شدند؟

تجارت ایمان؛ نهادهای مذهبی چگونه به امپراتوری‌های اقتصادی تبدیل شدند؟

از نذر و وقف و اعانه تا املاک، سرمایه‌گذاری، معافیت مالیاتی و بودجه عمومی؛ وقتی پای میلیاردها دلار به میان می‌آید، چه کسی از نهادهای مذهبی حساب می‌خواهد؟

یادداشت و تحلیل: مسعود ظهوری

اگر از شما بپرسند پول‌سازترین کسب‌وکار جهان چیست، احتمالاً پاسخ‌هایی مانند بانکداری، نفت، فناوری، داروسازی یا این روزها هوش مصنوعی را خواهید شنید.

اما شاید بتوان سؤال متفاوتی مطرح کرد:

آیا در طول تاریخ، ساختاری قدرتمندتر از نهادی وجود داشته که مهم‌ترین سرمایه‌اش نه کارخانه و معدن، بلکه «ایمان و اعتماد انسان‌ها» بوده است؟

برای پاسخ به این سؤال باید میان دو مفهوم کاملاً متفاوت مرز گذاشت: مذهب به‌عنوان باور شخصی انسان‌ها و نهاد مذهبی به‌عنوان سازمانی که می‌تواند صاحب پول، ملک، سرمایه‌گذاری و قدرت اقتصادی باشد.

موضوع این مقاله ایمان مردم نیست؛ موضوع، ساختارهایی است که پیرامون ایمان شکل گرفته‌اند و در مواردی طی دهه‌ها و قرن‌ها، از کمک‌های مردمی، نذورات، وقف، ارث، املاک، سرمایه‌گذاری، امتیازات مالیاتی و حتی بودجه عمومی، منابع و دارایی‌های قابل‌توجهی در اختیار گرفته‌اند.

پرسش اصلی این است:

وقتی ایمان مردم به قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود، چه کسی بر این قدرت نظارت می‌کند؟

مدلی اقتصادی که قرن‌ها دوام آورده است

یک شرکت معمولی برای درآمدزایی باید سرمایه تأمین کند، کالا یا خدماتی ارائه دهد، مشتری پیدا کند، با رقبا مبارزه کند، هزینه‌های خود را بپردازد و در نهایت امیدوار باشد سودی باقی بماند.

اما مدل مالی بسیاری از نهادهای مذهبی متفاوت است.

بخشی از منابع از سوی خود مردم وارد این ساختار می‌شود: اعانه، نذر، وقف، ارث و هدیه.

این دارایی‌ها نیز الزاماً پول نقد نیستند. زمین، ساختمان، مغازه، مزرعه و سایر اموال می‌توانند طی نسل‌ها به دارایی‌های یک نهاد اضافه شوند.

اگر این روند نه پنج یا ده سال، بلکه صدها سال ادامه پیدا کند و درآمد املاک، سرمایه‌گذاری و در بعضی کشورها امتیازات مالیاتی نیز به آن افزوده شود، یک نهاد مذهبی می‌تواند در کنار نقش معنوی خود به یک قدرت اقتصادی تبدیل شود.

کلیسای انگلستان؛ ایمان در کنار میلیاردها پوند سرمایه

یکی از نمونه‌های روشن در بریتانیا دیده می‌شود.

Church Commissioners for England (کمیسیونرهای کلیسای انگلستان) یک صندوق سرمایه‌گذاری بزرگ را برای حمایت از فعالیت‌های کلیسای انگلستان مدیریت می‌کند.

ارزش این صندوق در پایان سال ۲۰۲۴ حدود ۱۱.۱ میلیارد پوند گزارش شده است. این سرمایه در مجموعه‌ای از دارایی‌ها مدیریت و سرمایه‌گذاری می‌شود.

اینجا دیگر با صندوق کوچک اعانات یک کلیسای محلی روبه‌رو نیستیم، بلکه با مدیریت حرفه‌ای یک مجموعه بزرگ دارایی مواجهیم.

همین نمونه سؤال مهمی ایجاد می‌کند:

یک نهاد مذهبی در چه نقطه‌ای از یک مرکز دینی به یک قدرت اقتصادی تبدیل می‌شود؟

ثروتمند بودن به خودی خود تخلف نیست. مسئله زمانی اهمیت پیدا می‌کند که همراه با افزایش ثروت و قدرت، سطح پاسخگویی و شفافیت نیز مورد پرسش قرار گیرد.

واتیکان؛ وقتی مذهب وارد بانکداری می‌شود

واتیکان نهادی به نام IOR – Institute for the Works of Religion (مؤسسه امور دینی) دارد که معمولاً از آن با عنوان «بانک واتیکان» یاد می‌شود.

این نمونه نشان می‌دهد اقتصاد نهادهای مذهبی بزرگ صرفاً به صندوق اعانات محدود نیست؛ مدیریت سپرده، دارایی، اوراق بهادار و سرمایه‌گذاری نیز می‌تواند بخشی از ساختار مالی آنها باشد.

در این سطح، سؤال درباره حسابرسی، مدیریت سرمایه و شفافیت دیگر نه پرسشی درباره ایمان، بلکه پرسشی اقتصادی است.

وقف؛ ثروتی که می‌تواند قرن‌ها باقی بماند

در جهان اسلام، یکی از مهم‌ترین پایه‌های اقتصاد مذهبی وقف است.

وقف سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر از حکومت‌های اسلامی معاصر دارد. فرد می‌تواند زمین، ساختمان یا دارایی دیگری را برای هدفی مشخص وقف کند و منافع آن براساس مقررات وقف و نیت واقف مصرف شود.

ویژگی اقتصادی مهم وقف، ماندگاری آن است.

دارایی می‌تواند نسل به نسل باقی بماند و وقتی طی قرن‌ها هزاران یا صدها هزار دارایی وارد چنین ساختاری شوند، شبکه اقتصادی بزرگی شکل می‌گیرد.

اینجا نیز پرسش طبیعی است:

چه کسی این دارایی‌ها را مدیریت می‌کند، چه میزان درآمد ایجاد می‌کنند، چگونه هزینه می‌شوند و چه مقدار از این اطلاعات در دسترس عموم قرار دارد؟

ایران؛ وقتی مذهب از بودجه عمومی هم سهم می‌گیرد

ایران نمونه‌ای متفاوت و بسیار مهم در بررسی اقتصاد نهادهای مذهبی است.

در جمهوری اسلامی، مسئله فقط این نیست که یک شهروند با اختیار خود پولی را نذر کند یا ملکی را وقف کند.

بخشی از نهادهای حوزوی، دینی و تبلیغی از بودجه عمومی کشور نیز اعتبار دریافت می‌کنند.

و همین‌جا ماهیت مسئله تغییر می‌کند.

نذر یک شهروند، پول شخصی اوست. وقف یک فرد نیز تصمیم او درباره دارایی خودش است.

اما بودجه عمومی، پول همه شهروندان است.

بنابراین وقتی منابع عمومی در اختیار یک نهاد مذهبی یا تبلیغی قرار می‌گیرد، پرسش درباره نحوه هزینه‌کرد آن دخالت در ایمان و اعتقادات مردم نیست؛ مطالبه پاسخگویی درباره پول عمومی است.

مشکل اصلی ایران؛ شفافیت فقط اعلام یک عدد در بودجه نیست

وجود یک ردیف بودجه به‌تنهایی به معنای شفافیت کامل نیست.

شفافیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که شهروند بتواند بفهمد یک نهاد دقیقاً چه میزان منابع دریافت کرده، علاوه بر بودجه دولتی چه درآمد و دارایی‌هایی داشته، چه مقدار هزینه کرده و نتیجه قابل‌اندازه‌گیری این هزینه چه بوده است.

به‌ویژه یک سؤال مهم باقی می‌ماند:

چه سهمی از منابع مالی نهادهای مذهبی مستقیماً صرف مشکلات مردم می‌شود؟

در ایران بخشی از بودجه نهادهای مذهبی و حوزوی برای اداره ساختارهای سازمانی، آموزش دینی، فعالیت‌های تبلیغی، فرهنگی و قرآنی هزینه می‌شود.

ممکن است این مصارف مطابق مأموریت قانونی همان نهادها باشد؛ اما این موضوع سؤال اقتصادی را از بین نمی‌برد:

در کشوری که بخش بزرگی از جامعه با فشار هزینه مسکن، درمان، خوراک و کاهش قدرت خرید روبه‌روست، چه میزان از منابع عمومی اختصاص‌یافته به ساختارهای مذهبی مستقیماً به بهبود زندگی همین مردم منجر می‌شود؟

و آیا شهروند عادی می‌تواند به اطلاعات کافی دسترسی داشته باشد تا پاسخ این سؤال را مستقلاً بررسی کند؟

این همان نقطه‌ای است که بحث از «مذهب» فاصله می‌گیرد و به پول عمومی، اولویت‌های بودجه‌ای و پاسخگویی حکومت تبدیل می‌شود.

پول عمومی، پاسخگویی عمومی می‌خواهد.

استرالیا؛ شفافیت بالا، اما یک استثنای قابل‌توجه

ممکن است تصور شود مسئله شفافیت مالی نهادهای مذهبی فقط مربوط به کشورهایی مانند ایران است. چنین نیست.

در استرالیا ACNC – Australian Charities and Not-for-profits Commission (کمیسیون خیریه‌ها و سازمان‌های غیرانتفاعی استرالیا) تنظیم‌کننده ملی خیریه‌های ثبت‌شده است.

اما در همین نظام، گروه خاصی به نام Basic Religious Charity یا BRC (خیریه مذهبی پایه) وجود دارد.

این عنوان شامل همه مؤسسات مذهبی نیست؛ تنها خیریه‌هایی که هدفشان پیشبرد دین است و شش معیار قانونی مشخص را دارند، می‌توانند در این طبقه قرار گیرند.

اما نکته مهم اینجاست:

BRCها مجبور نیستند اطلاعات مالی را در Annual Information Statement یا AIS (اظهارنامه سالانه اطلاعات) ارائه کنند؛ الزام به ارائه گزارش مالی سالانه به ACNC ندارند، حتی اگر متوسط یا بزرگ باشند؛ و ACNC Governance Standards (استانداردهای حاکمیتی ACNC) نیز درباره آنها اعمال نمی‌شود.

طبق تازه‌ترین گزارش رسمی ACNC که در ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شده، ۸۲۰۰ خیریه خود را BRC معرفی کرده‌اند. از میان آنها فقط ۵۸۵ مؤسسه داوطلبانه اطلاعات مالی ارائه کرده‌اند. ۸۹.۵ درصد کوچک، ۸.۵ درصد متوسط و ۲ درصد بزرگ معرفی شده‌اند.

البته این به معنای «بدون نظارت بودن» آنها نیست. حتی BRCها موظف‌اند سوابق مالی مناسب نگهداری کنند و تعهدات قانونی دیگری نیز دارند.

اما سؤال انتقادی همچنان پابرجاست:

چرا یک خیریه مذهبی واجد شرایط باید نسبت به بسیاری از خیریه‌های دیگر الزام کمتری برای افشای عمومی اطلاعات مالی داشته باشد؟

خود ACNC می‌گوید گزارش مالی عمومی اطلاعات بیشتر و سطح بالاتری از اطمینان درباره امور مالی یک خیریه در اختیار جامعه قرار می‌دهد.

پس اگر شفافیت ارزشمند است، چرا برای برخی نهادهای مذهبی استثنا وجود دارد؟

معافیت مالیاتی؛ امتیازی با ارزش اقتصادی

موضوع بعدی مالیات است.

در استرالیا، Registered Religious Institution (مؤسسه مذهبی ثبت‌شده) در صورت داشتن شرایط قانونی می‌تواند از امتیازاتی مانند معافیت مالیات بر درآمد و برخی امتیازات GST (مالیات بر کالا و خدمات) و FBT (مالیات مزایای جانبی کارکنان) برخوردار شود.

معافیت مالیاتی چک نقدی دولت نیست؛ اما بدون ارزش اقتصادی هم نیست.

در نتیجه سؤال سیاست‌گذاری مشروع است:

اگر جامعه به یک سازمان امتیاز مالیاتی می‌دهد، آیا نباید در مقابل، شفافیت مالی بالایی از آن انتظار داشته باشد؟

آمریکا؛ کلیسا و یک استثنای مهم دیگر

در ایالات متحده نیز وضعیت قابل‌توجه است.

IRS – Internal Revenue Service (اداره مالیات فدرال آمریکا) اعلام می‌کند کلیساهایی که شرایط بخش 501(c)(3) قانون مالیاتی آمریکا را داشته باشند، به‌طور خودکار معاف از مالیات تلقی می‌شوند و لازم نیست برای دریافت شناسایی این وضعیت حتماً درخواست رسمی بدهند.

کمک‌های واجد شرایط به چنین کلیساهایی نیز می‌تواند برای اهداکننده قابل کسر از مالیات باشد.

در عین حال، کلیساها و برخی سازمان‌های وابسته از ارائه اظهارنامه سالانه‌ای مانند Form 990 (فرم گزارش اطلاعات مالی بسیاری از سازمان‌های معاف از مالیات) مستثنا هستند.

باز هم موضوع اتهام تخلف نیست.

موضوع استثنا در شفافیت است.

چرا سازمانی که از امتیاز عمومی برخوردار است، باید نسبت به بسیاری از سازمان‌های دیگر اطلاعات مالی کمتری در اختیار عموم قرار دهد؟

معابد هند؛ اقتصاد ایمان متعلق به یک دین نیست

اقتصاد مذهب محدود به مسیحیت یا اسلام نیست.

در هند نیز برخی معابد گردش مالی بسیار بزرگی دارند. TTD – Tirumala Tirupati Devasthanams (هیئت اداره‌کننده معابد تیرومالا–تیروپاتی) برای سال مالی ۲۰۲۶–۲۰۲۷ بودجه‌ای در حدود ۵۴.۵۶ میلیارد روپیه هند تصویب کرده است.

ابعاد چنین سازمان‌هایی نشان می‌دهد «اقتصاد ایمان» متعلق به یک دین خاص نیست.

هرجا میلیون‌ها انسان طی نسل‌ها به نهادی پول، ملک یا دارایی بدهند، امکان شکل‌گیری قدرت اقتصادی نیز وجود دارد.

بزرگ‌ترین سرمایه؛ چیزی که در ترازنامه دیده نمی‌شود

اما شاید مهم‌ترین دارایی نهادهای مذهبی نه زمین باشد، نه ساختمان و نه حساب بانکی.

آن دارایی اعتماد است.

اقتصاددانان و جامعه‌شناسان از مفهومی به نام Social Capital (سرمایه اجتماعی) صحبت می‌کنند؛ شبکه‌ای از اعتماد، روابط و همکاری میان انسان‌ها.

یک شرکت تجاری برای حفظ مشتری باید دائماً تبلیغ کند و رضایت او را به دست آورد.

اما ایمان می‌تواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.

کسی که به یک نهاد مذهبی اعتماد عمیق دارد ممکن است سال‌ها به آن کمک کند، داوطلبانه برایش کار کند، ملکی را وقف کند یا حتی بخشی از دارایی خود را در وصیت‌نامه برای آن باقی بگذارد.

این ویژگی، مدل اقتصادی نهادهای مذهبی را بسیار قدرتمند و ماندگار می‌کند.

کار خیر، جای شفافیت را نمی‌گیرد

بسیاری از نهادهای مذهبی در جهان مدرسه، بیمارستان، غذارسانی، خدمات سالمندان، کمک به بی‌خانمان‌ها و فعالیت‌های خیریه دارند.

این واقعیت باید گفته شود.

اما همین یک جمله کافی است.

انجام کار خیر نباید هیچ سازمانی را از پاسخگویی مالی مصون کند.

اتفاقاً اگر نهادی می‌گوید بخش بزرگی از منابعش صرف خدمت به مردم می‌شود، صورت‌های مالی شفاف و حسابرسی‌شده بهترین راه اثبات آن است.

آیا مذهب پول‌سازترین «بیزینس» تاریخ است؟

از نظر علمی نمی‌توان چنین حکمی صادر کرد.

مذهب یک شرکت واحد نیست و صورت مالی تلفیقی از همه مساجد، کلیساها، کنیسه‌ها، معابد و موقوفات جهان وجود ندارد. بنابراین نمی‌توان آن را مانند نفت، بانکداری یا فناوری رتبه‌بندی کرد.

اما می‌توان یک واقعیت تاریخی را دید:

نهادهای مذهبی از قدیمی‌ترین و ماندگارترین ساختارهای جذب، انباشت و مدیریت دارایی در تاریخ بشر هستند.

مدلی که منابع آن فقط از فروش کالا و خدمات تأمین نمی‌شود؛ اعتماد، نذر، اعانه، وقف، ارث، زمین، سرمایه‌گذاری، امتیازات مالیاتی و در بعضی کشورها بودجه عمومی نیز می‌تواند به آن اضافه شود.

و این دقیقاً جایی است که سؤال اصلی مقاله آغاز می‌شود.

ایمان خصوصی است؛ پول عمومی نیست

ایمان انسان مسئله شخصی اوست و کسی نباید برای باور خود به جامعه حساب پس بدهد.

اما نهاد مذهبی با ایمان شخصی تفاوت دارد.

وقتی یک نهاد صاحب زمین، ساختمان، حساب بانکی و سرمایه‌گذاری می‌شود؛ وقتی میلیون‌ها دلار کمک دریافت می‌کند؛ وقتی از معافیت قانونی برخوردار می‌شود و به‌ویژه وقتی از بودجه عمومی سهم می‌گیرد، سؤال درباره حساب‌های مالی آن تعرض به ایمان نیست.

این سؤال درباره پول و قدرت است.

هرچه منابع بیشتر، قدرت بیشتر؛ و هرچه قدرت بیشتر، ضرورت پاسخگویی بیشتر.

در ایران سؤال این است:

چرا شهروندی که ممکن است هیچ ارتباطی با یک نهاد مذهبی نداشته باشد، باید از طریق بودجه عمومی در تأمین مالی آن سهیم باشد، بدون آنکه بتواند به همان روشنی نتیجه هزینه‌کرد آن را ببیند؟

در استرالیا سؤال این است:

چرا برخی خیریه‌های مذهبی از بخشی از الزامات افشای مالی و استانداردهای حاکمیتی مستثنا هستند؟

و در آمریکا:

چرا کلیساها از برخی الزامات گزارش‌دهی سالانه که درباره بسیاری از سازمان‌های معاف از مالیات وجود دارد، مستثنا هستند؟

اینها پرسش علیه خدا، دین یا مؤمنان نیست.

اینها پرسش درباره پول، قدرت، قانون و پاسخگویی است.

ایمان نیازی به حسابرسی ندارد؛ نهادی که با پول و دارایی مردم سروکار دارد، چرا.

احترام به اعتقاد مردم نباید به معنای تعطیل کردن پرسشگری درباره نهادها باشد.

اگر نهادی میلیاردها دلار دارایی دارد، باید بتوان درباره آن سؤال کرد.

اگر از معافیت مالیاتی برخوردار است، باید بتوان پرسید در مقابل چه میزان شفافیت ارائه می‌کند.

اگر کمک‌های مردمی دریافت می‌کند، اهداکنندگان حق دارند بدانند پولشان کجا می‌رود.

و اگر از بودجه عمومی استفاده می‌کند، دیگر فقط اهداکنندگان نیستند که حق سؤال دارند؛ همه شهروندان حق دارند حساب بخواهند.

زیرا مقدس بودن یک باور، نباید حساب‌های مالی نهادی را که به نام آن باور فعالیت می‌کند، مقدس و غیرقابل پرسش کند.