تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا بار دیگر این پرسش قدیمی را در فضای سیاسی ایران مطرح کرده است که تا چه اندازه میتوان سرنوشت تحولات داخلی یک کشور را به سیاستهای قدرتهای خارجی گره زد؟
رادیو نشاط- در سالهای گذشته و همزمان با افزایش تنشها میان ایران، آمریکا و اسرائیل، برخی از جریانها و فعالان سیاسی معتقد بودند که تشدید فشارهای خارجی، تحریمهای گسترده و حتی حملات نظامی میتواند زمینهساز تغییرات سیاسی در ایران شود. از نگاه این گروهها، فشار خارجی میتوانست موازنه قدرت را تغییر دهد و مسیر تحولات داخلی را تحت تأثیر قرار دهد.
اما تجربه اخیر نشان داد که سیاست بینالملل همواره تابع منافع و محاسبات متغیر کشورهاست و ممکن است در مدت کوتاهی دستخوش تغییر شود. همان قدرتهایی که در مقاطعی از افزایش فشار سخن میگویند، ممکن است در مقطع دیگری مذاکره، توافق و کاهش تنش را در اولویت قرار دهند.
همین تغییرات ناگهانی باعث شده است برخی جریانهایی که بخش مهمی از راهبرد سیاسی خود را بر حمایت یا فشار خارجی بنا کرده بودند، امروز در موقعیتی دشوار قرار بگیرند؛ موقعیتی که در ادبیات فارسی از آن با عنوان «چوب دو سر طلا» یاد میشود.
اگر این جریانها از مذاکره و توافق حمایت کنند، ممکن است بخشی از حامیان خود را که سالها بر ضرورت افزایش فشار خارجی تأکید کردهاند، ناامید سازند. از سوی دیگر، اگر با مذاکرات و توافق مخالفت کنند، با این پرسش مواجه خواهند شد که در شرایط جدید، چه راهکار عملی و جایگزینی برای آینده ارائه میکنند.
البته باید تأکید کرد که هیچ جریان سیاسی را نمیتوان یکدست و همنظر دانست. در همه طیفهای سیاسی، دیدگاههای متفاوتی درباره نقش قدرتهای خارجی، تحریمها و شیوههای ایجاد تغییرات سیاسی وجود دارد. با این حال، تحولات اخیر بار دیگر اهمیت داشتن یک راهبرد مستقل، شفاف و مبتنی بر واقعیتهای داخلی را برجسته کرده است.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که اتکا به سیاستهای دولتهای خارجی، بدون برخورداری از پشتوانه اجتماعی و برنامهای مشخص برای آینده، میتواند جریانهای سیاسی را در برابر تغییرات ناگهانی صحنه بینالملل آسیبپذیر کند.
شاید مهمترین درس تحولات اخیر این باشد که سیاست خارجی کشورها بر اساس منافع ملی آنها تنظیم میشود، نه بر اساس خواسته یا انتظارات جریانهای سیاسی در کشورهای دیگر. از این رو، هر جریان سیاسی که آینده خود را بیش از اندازه به تصمیمهای بازیگران خارجی گره بزند، ممکن است با تغییر شرایط، در موقعیتی دشوار و حتی متناقض قرار گیرد.
در نهایت، این پرسش همچنان باقی است که آیا تحولات پایدار سیاسی باید از درون جامعه و بر پایه خواست شهروندان شکل بگیرد، یا همچنان باید در انتظار تغییر جهت سیاستهای قدرتهای جهانی ماند؟