نوس حسینی ، فعال ایرانی حقوق بشر در استرالیا، در واکنش به اظهارات اخیر رهبر اپوزیسیون استرالیا تأکید کرده است که توصیف ایران بهعنوان «کشور بد» نادیده گرفتن مبارزات مردم این کشور در برابر حکومت است.
به گزارش رادیو نشاط، خانم نوس حسینی(Nos Hosseini) در یادداشتی در The Guardian نوشته است که اظهارات اخیر رهبر اپوزیسیون استرالیاAngus Taylor، از جمله توصیف ایران بهعنوان «یک کشور بد» و این ادعا که مهاجران از چنین کشورهایی ممکن است «نیتهای مخرب» داشته باشند، نشاندهنده ناتوانی در تمایز میان حکومتهای اقتدارگرا و مردمی است که ناچار به زندگی تحت حاکمیت آنها هستند.
او میگوید این نوع نگاه، مرز حیاتی میان ستمگر و ستمدیده را مخدوش میکند و با «دیگریسازی» کل جوامع، این واقعیت را نادیده میگیرد که بسیاری از ایرانیان در حال مبارزه برای دستیابی به آزادیهایی هستند که پایههای جوامع دموکراتیکی چون استرالیا را تشکیل میدهد؛ از جمله آزادی بیان و عقیده، دسترسی به عدالت، حق مالکیت بر بدن، و زندگی بدون ترس از بازداشتهای خودسرانه یا خشونت دولتی.
او معتقد است تعمیم چنین قضاوتی به مردم ایران، نادرست و گمراهکننده است.
حسینی تأکید میکند که نظامهای اقتدارگرا بازتاب اراده مردم نیستند و ایرانیان نه آزادانه حکومت خود را انتخاب میکنند و نه ابزار مؤثری برای پاسخگو کردن آن در اختیار دارند. به گفته او، نسبت دادن عملکرد حکومت به شهروندان، ماهیت واقعی این نوع حاکمیت را تحریف میکند.
او در ادامه مینویسد که هیچ تردیدی وجود ندارد حکومت ایران سرکوبگر است؛ حکومتی که با اجبار اداره میشود، مخالفتها را سرکوب میکند و مسئول نقضهای سیستماتیک حقوق بشر بوده است؛ از بازداشتهای خودسرانه و شکنجه گرفته تا هدف قرار دادن زنان، اقلیتها و مخالفان سیاسی، که اغلب با اعدام همراه بوده است. به گفته او، اگر چیزی شایسته محکومیت بیقید و شرط باشد، عملکرد همین حکومت است.
حسینی میگوید تقلیل مردم ایران به «بد» بودن، شجاعت کسانی را که با پرداخت هزینههای سنگین در برابر این حکومت ایستادهاند، نادیده میگیرد و دلیل واقعی مهاجرت آنها را تحریف میکند. او تأکید میکند چنین توصیفهایی این واقعیت را پنهان میکند که بسیاری از ایرانیان برای دستیابی به آزادیهای اولیه، جان خود را به خطر انداخته یا از دست دادهاند.
او در ادامه به تحولات اخیر اشاره کرده و مینویسد در هفتههای اخیر و در شرایط قطع ارتباطات و افزایش تنشها با ایالات متحده، برخی مخالفان سیاسی از جمله وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر به دار آویخته شدهاند. به گفته او، زنان و مردان بسیاری همچنان در ایران در صف اعدام قرار دارند؛ احکامی که اغلب پس از روندهای قضایی معیوب صادر شدهاند. او از پخشان عزیزی، شریفه محمدی و وریشه مرادی بهعنوان نمونههایی نام میبرد که پروندههایشان نگرانیهای بینالمللی درباره دادرسی ناعادلانه را برانگیخته است.
حسینی تأکید میکند که رابطه میان حکومت ایران و مردم آن، رابطهای عمیقاً تقابلی است.
او میگوید سالهاست که ایرانیان با پذیرش خطرات بزرگ، در برابر حکومت ایستادهاند و جنبشهای اعتراضی بارها و با وجود سرکوبهای خشونتآمیز شکل گرفتهاند. به گفته او، معترضان و مخالفان سیاسی با زندان، شکنجه و حتی مرگ مواجه شدهاند و گزارشهای معتبر از وقوع سوءاستفادههای شدید در بازداشتگاهها، از جمله خشونتهای جنسی با هدف ارعاب و خاموش کردن صداهای معترض، حکایت دارند.
او میافزاید این سرکوب برای همه یکسان نیست و اقلیتهای قومی و مذهبی از جمله کردها، بلوچها و پیروان آیین بهایی سالهاست با فشارهای شدیدتر مواجهاند. به گفته او، مناطق کردنشین شاهد سرکوبهای گستردهتر و نرخ بالاتری از بازداشت و اعدام بودهاند و این جوامع در عین حال از مقاومترین گروهها در برابر حکومت به شمار میروند.
حسینی مینویسد این واقعیت یک نکته اساسی را روشن میکند: حکومت ایران نهتنها از مردم خود جداست، بلکه در تضادی آشکار با آنها قرار دارد.
او در ادامه با اشاره به تجربه شخصی خود مینویسد که بهعنوان عضوی از دیاسپورای ایرانی و ساکن استرالیا از دوران کودکی، این موضوع برای او صرفاً نظری نیست. او تأکید میکند ارتباطش با ایران با تجربه آوارگی تعریف میشود و خانوادهاش مانند بسیاری دیگر برای دستیابی به کرامت، امنیت و آزادی از کشور گریختهاند. به گفته او، یکی دانستن ایرانیان با حکومتی که از آن گریختهاند، این تجربه را نادیده میگیرد و رنج آنها را کوچک میشمارد.
حسینی میگوید برای بسیاری از مهاجران، ترک وطن انتخاب نبوده بلکه ضرورتی برای بقا بوده است. او تأکید میکند انسانها از آزار و سرکوب میگریزند و این تصمیم به ندرت داوطلبانه است، بلکه پاسخی به شرایطی است که زندگی را غیرقابل تحمل میکند. به گفته او، کسانی که به استرالیا میآیند به دنبال تخریب جامعه نیستند، بلکه در جستوجوی آیندهای هستند که در کشور خود از آن محروم بودهاند.
او در ادامه مینویسد این نوع ادبیات، واقعیتهای آشکار در استرالیا را نادیده میگیرد و ایرانیان استرالیایی نهتنها تهدیدی برای «ارزشهای استرالیایی» نیستند، بلکه تجسمی از آنها به شمار میروند. به گفته او، بسیاری از آنها در حوزههای مختلف از جمله پزشکی، مهندسی، ورزش و فعالیتهای اجتماعی نقشآفرینی میکنند.
حسینی با اشاره به دادههای سرشماری میگوید ایرانیان از جمله تحصیلکردهترین گروههای مهاجر در استرالیا هستند و نرخ مدارک تحصیلات تکمیلی در میان آنها بهطور قابل توجهی بالاتر از میانگین ملی است. او تأکید میکند این موضوع نشاندهنده توانمندی و درک عمیق آنها از آزادیهایی است که روزی از آن محروم بودهاند.
او معتقد است این تصور که «کشورهای بد، انسانهای بد تولید میکنند»، عاملیت فردی را نادیده میگیرد و واقعیت کسانی را که برای فرار از سرکوب همه چیز خود را به خطر انداختهاند، انکار میکند.
حسینی میافزاید چنین دیدگاهی نتیجهای معکوس دارد و خطر دور کردن جوامعی را به همراه دارد که بهخوبی خطرات حکومتهای اقتدارگرا را درک میکنند.
او در پایان تأکید میکند که انتقاد از حکومت ایران نهتنها موجه بلکه ضروری است، اما این انتقاد نباید به مردم تعمیم داده شود. به گفته او، «حکومت سرکوبگر است؛ مردم، سرکوبشدهاند.»
او مینویسد در شرایطی که مردم ایران همچنان برای دستیابی به آزادیهای اساسی به خیابانها میآیند، جامعه جهانی باید این مبارزه را به رسمیت بشناسد و میان حکومت و شهروندان آن تمایز قائل شود.
حسینی در جمعبندی میگوید در زمانی که ایرانیان برای تغییر همهچیز را به خطر میاندازند، کمترین کاری که میتوان انجام داد، به رسمیت شناختن این مبارزه است؛ نه بهعنوان امتداد حکومتی که آن را رد میکنند، بلکه بهعنوان جنبشی برای کرامت، آزادی و عدالت.
او تأکید میکند که در نهایت باید دو واقعیت را همزمان در نظر داشت: از یک سو، باید در برابر عملکرد یک حکومت خصمانه قاطع بود و از سوی دیگر، پناهگاهی برای کسانی باقی ماند که در برابر آن ایستادهاند.
به گفته او، نادیده گرفتن تفاوت میان یک حکومت و قربانیانش، تنها تحریف یک ملت نیست، بلکه خطر قرار گرفتن در سوی اشتباه تاریخ را به همراه دارد.